تاریخچه نام گذاری ها در بجنورد
در روزگاران قدیم نام گذاری برای نوزادان تازه به دنیا آمده و انتخاب نام خانوادگی راه و روش خودش را داشت و بزرگ ترهای فامیل برای فرزند تازه به دنیا آمده دور هم جمع می شدند و هر یک به فراخور حال خود نامی را برای کودک انتخاب می کردند و دیگران هم نظر می دادند و در نهایت یکی از اسم هایی را که توسط بزرگ ترها انتخاب می شد، روی کودک می گذاشتند و او را با این نام فرا می خواندند. به طور معمول پدربزرگ ها برای انتخاب نام کودک تازه به دنیا آمده نظر می دادند و اگر در قید حیات نبودند، مادربزرگ ها به طور معمول نام همسران خود یا فرزندانی را که سال ها قبل فوت شده بودند، پیشنهاد می دادند و والدین نوزاد هم به تبعیت از بزرگ ترها و برای حفظ احترام آن ها و همچنین به خاطر زنده ماندن یاد و خاطره آن هایی که از دنیا رفته اند، نام انتخاب شده را بر کودک خود می گذاشتند.
یکی از شهروندان قدیمی بجنورد با اشاره به این آیین ها و سنت های قدیمی اظهارمی کند: نام گذاری کودکان یا صدا کردن افراد با القاب خاصشان در زمان قدیم بین مردم بسیار رواج داشت به گونه ای که برخی افراد به نام ها و پیشههای گذشتگان خود نام گذاری می شدند؛ به عنوان مثال اگر جد فردی از زمین داران بزرگ شهر بود به او «ملاک» می گفتند یا اگر فردی یک یا چندین نفر از اجدادش پنبه زن بودند، لقب «نداف» را برایش انتخاب می کردند.
«معصومی» که اکنون 71 ساله است، اظهارمی کند: گاهی اوقات ممکن بود که فامیل برخی افراد با لقب خانوادگی شان فرق کند اما چون از زمان قدیم مردم اجداد آن ها را با همان لقب می شناختند به همین نام نیز معروف می شدند و بسیاری از آن ها تصمیم می گرفتند که نام خانوادگی و شناسنامه ای خود را با لقب اجدادشان یکی کنند و فامیل خود را به همان لقبی که به آن معروف شده بودند، تغییر می دادند. وی به برخی القاب معروف در بجنورد اشاره می کند و می گوید: بعضی از افراد در زمان قدیم به القاب «رزاز»، «ملاک»، «نداف»، «سفیدگر»،«صباغ»، «دباغ»، «خباز» و مانند این ها معروف بودند و با همین نام ها نیز شناخته می شدند.
شهروند کهن سال دیگری هم بیان می کند: لقب ها از دیر باز در بجنورد معروف بودند و همه مردم می دانستند که به عنوان مثال طایفه ای که به نام «خباز» معروف است، نسل در نسل نانوا بوده اند. «صدیقی» ادامه می دهد: البته بعضی از افراد هم به واسطه برخی کارهای ناشایستی که خود یا اطرافیان و اجدادشان انجام داده بودند با لقب ناپسندی مخاطب قرار داده می شدند که این لقب به عنوان خصلت و خصوصیت شخصی آن ها تلقی می شد و تا مدت های طولانی نمی توانستند ذهنیت منفی مردم را عوض کنند.
یک پژوهشگر فرهنگ عامه درباره فرهنگ لقب ها و نام گذاری های قدیم در بجنورد می گوید: تا قبل از فراوانی کاغذ و قلم در روستاها و شهرها، زمان به دنیا آمدن کودکان را به تاریخ هجری قمری پشت جلد قرآن یا کتاب های دعا یادداشت می کردند. «احسان حصاری مقدم» ادامه می دهد: زیباترین تعبیرها به مناسبت ولادت کودکان از زبان مادربزرگ ها بود؛ همان هایی که نه مکتب رفته بودند و نه توانایی نوشتن نام خود را داشتند زیرا آن ها برای گفتن زمان تولد فرزندان خود از طبیعت بجنورد بهره می گرفتند و نشانه ها گاه بر اساس ورود فصل ها بود و گاه موعد انجام کاری تکراری در طول سال هایی که عمرشان با آن سپری شده بود.
وی می افزاید: به عنوان نمونه برای نوزادان متولد شده در فصل بهار می گفتند «دَرَخت لَه،گُل لودلِنَ» یعنی درخت ها به گل نشسته بودند که منظورشان اولین هفته های سال نو بود. وی بیان می کند: برخی اوقات نیز از عبارت هایی مانند «آقِشقَه لَه، آچِقِه دِلَن» یعنی پنجره ها باز بودند یا «رُب قَینَتَردی» یعنی رب می جوشاندیم استفاده می کردند. گاهی اوقات نیز برای کودکانی که پس از گرمای تابستان و هنگام عبور از فصل زیبای پاییز چشم به جهان گشوده بودند، می گفتند «قار یاقَردِه» یعنی زمانی که برف می بارید.
این نشانه ها با به گل نشستن درختان و سبز شدن دامنه ها یا آغاز سرمای سخت پاییز و زمستان همراه بود.
وی با اشاره به خاطرات آن سال ها اظهارمی کند: همسن بودن نوه ها با دایی، عمه، عمو و خاله و گاه بزرگ تر بودن از آن ها حکایت از زندگیهای بی دغدغه آن روزها داشت.
وی بیان می کند: با گذشت سال ها، در آذرماه 1297 نخستین گام ها از سوی هیئت وزیران وقت برای تدوین اداره «سجل احوال» برداشته شد و چند سال بعد با بردن لوایحی به مجلس شورای ملی برای اداره احصاییه و سجل احوال، تشکیلاتی رسمی برای صدور شناسنامه بر اساس تاریخ هجری شمسی راه اندازی شد.
وی می افزاید: پیش از افتتاح اداره ثبت احوال در بجنورد به منظور صدور سجل یا شناسنامه، همه افراد با نام نیای مادری یا پدری شناخته می شدند که پیشه پدران هم بخشی از این شناسنامه خانوادگی بود. وی تداوم و تکرار لقب ها را در بجنورد، حاصل چند سده ارتباط و گفت و گوی بین همشهریان می داند که ریشه در فرهنگ، سیاست، خلق و خو و روابط اجتماعی افراد داشته و دارد.
وی خاطرنشان می کند: برخی هم بنا به دلایلی از سوی اهالی محل و دیگر همشهریان، مفتخر به داشتن القابی شده بودند که حتی گذر زمان هم نتوانسته است این لقب ها را از ذهن عموم شهروندان بزداید. وی می افزاید: افرادی هم در ارتباط با شغل آبا و اجدادی خود از جانب دیگران لقب گرفته بودند یا بر اساس رفتار یا گفتارشان و به دلیل داشتن برخی خصلت ها در کوی و محله عنوانی مثبت یا منفی برای خود دست و پا کرده بودند و تا چندی پیش که شهر بجنورد جمعیت محدودی را در دل خود جا داده بود لقب ها، پیش درآمد نشانی دادن به افراد برای مراجعه یا کنکاش در تبارشناسی شخص و فردی بود که باید به اطرافیان معرفی می شد.
این پژوهشگر بیان می کند: در مواردی داشتن لقب و عنوان برای خانواده ها نشانه تفاخر بود و برای افرادی که حکایت از ضعف یا خطایی از جانب نیاکان آن ها داشت اسباب دلگیری و گاه خجالت را فراهم می آورد تا حدی که به زبان آوردن نا به هنگام یک لقب گاه سبب مشاجره لفظی بین طرفین می شد. وی در خصوص دسته بندی کلی افراد در زمان قدیم اظهارمیکند: در دسته بندی کلی افراد یکی، دو نتیجه کوتاه به دست می آید؛ این که افرادی به برخی خوراکی ها حساسیت داشتند و بعضی ها به سبب رفتارشان مشهور شده بودند اما نکته جالب توجه درباره القابی که به کنیه مرتبط بود گاه شامل خانم ها هم می شد.
وی می افزاید: برای مثال زنانی با نام پدران خود شناخته می شدند و مردانی با نام مادران شان اعتباری به هم زده بودند که جز با نام بردن از والدین گاه شناخت آن ها به دلیل تشابه اسمی تا حدی ممکن نبود.«حصاری مقدم» ادامه می دهد: به جز لقب های زشت و زیبا عنوان های شغلی برای نسبت دادن به افراد بخش مهمی از زندگی روزمره بود که برای نمونه می توان به این مشاغل در بجنورد اشاره کرد؛ آبران (میراب)، حداد( آهنگر)، دباغ( پوست پیرا)، رزاز( برنج فروش)، سراج(زین فروش یا زین ساز)، صباغ(رنگ ساز، رنگرز)، قافله باشی(قافله سالار، سردار قافله)، قوشچی(نگهدار قوش)، قورچی( سلاح دار)، نداف( پنبه زن) و کلوان چه (آسیابان).
وی بیان می کند: فزونی جمعیت یا سابقه زیستی در یک منطقه از شهر باعث می شد برای دادن نشانی محله به افراد از عنوان فامیلی یا موضوعی تاریخی و خاطره انگیز استفاده شود که اسامی «دولّو مَلِّه» یعنی محله دولوها و «سروان مَلِّه» محله ساربان ها و «توپِنگ اَیاغِه» محله پای توپ از جمله آن هاست.
وی می افزاید: اما به نظر می رسد شهروندان بجنوردی برخی القاب مانند «آقای مدیر» منسوب به کربلایی «سید محمد علی زهرایی» و «ممی کاکل» منسوب به «محمد علی ضیغمی» را هرگز فراموش نکنند.
وی متذکر می شود: در یک پژوهش میدانی از چندی پیش تا به امروز موفق به ثبت نزدیک به 600 عنوان لقب درباره همشهریان بجنوردی شدم که قدمت بسیاری از آن ها به اواخر دوره قاجار برمی گردد.
