printlogo


واگویه های ارابه سواری که با جیب خالی و بدون گواهینامه اگزوز موتورش را پر دود می کرد
مستقیم زندان
صدیقی

 برخی ها فکر می‌کنند اتفاقاتی که می‌شنوند هیچ گاه برای آن ها رخ نمی‌دهد و همیشه خودشان را از این حوادث جدا می‌دانند  و از این رو  وسیله نقلیه خود را بیمه نمی کنند. 
بخش دیگری از قانون گریزی هم به لجاجت اجتماعی افراد برمی‌گردد به این معنا که، فرد طی یک رفتار ضد اجتماعی به این نتیجه می‌رسد که چرا باید همه قوانینی که اتخاذ شده رعایت کنم؟ این جملات اکثر افرادی است که قبل از بروز حادثه بر سر زبان می آورند و هرگز تصور نمی کنند که یک روز چوب چنین تفکرات غلطی را خواهند خورد.یکی از این افراد در گوشه ای از زندان بجنورد با رخساری رنگ پریده و چشمانی اشک آلود نشسته و غرق در افکار پریشان خود به نقطه ای زل زده است. وسیله نقلیه ای را که عصای دستش  بود با استفاده نادرست و باور غلط خود  تبدیل به تهدید کرد و اساس ستون و بقای زندگی اش را مورد هدف قرار داد و همچون موریانه در حال جویدن هسته زندگی اش است. مرد نادم که  حالا حتی با شنیدن صدای موتورسیکلت  هم لرزه بر اندامش می افتد، می گوید:  فعلا تا زمان  پرداخت دیه که پرداخت آن در توان من نیست باید در زندان بمانم .  مرد زندانی چنان ضربه ای از سهل انگاری  و غفلت خودش خورده  که بعد از آزادی اش حاضر است تمام مسیر روستا تا شهر را پیاده طی کند اما سوار  موتورسیکلت نشود. در ادامه گفت و گوی خبرنگار ما را با این مرد زندانی  از نظر می گذرانید.
چند وقت است و برای چه در زندان هستی؟
بیش از 2ماه است که به خاطر پرداخت دیه  اینجا هستم.
مبلغ دیه چقدر است؟
17میلیون تومان.
تا کی باید در زندان بمانی؟
تا زمانی  که دیه شاکی را پرداخت کنم یا رضایتش را بگیرم  همچنان باید در زندان بمانم.
شغلت چیست و آیا سواد هم داری؟
 کارگر ساده و بیسواد هستم.
صاحب زن و بچه هم هستی ؟
بله متاهل هستم و4 فرزند دارم.
با چه وسیله ای تصادف کردی؟
با موتورسیکلتم با یک عابر تصادف کردم.
 بیمه و گواهینامه داشتی ؟
نه، اصلا فکر نمی کردم که روزی چنین اتفاقی برایم بیفتد.
چرا قبل از استفاده از موتورسیکلت آن را بیمه نکردی؟
 من یک کارگر ساده هستم و پول کافی برای بیمه موتورسیکلتم نداشتم، هیچ وقت هم فکر نمی کردم روزی این اتفاق وحشتناک برایم بیفتد.
کمی از خودت وخانواده ات بگو؟
در یکی از روستاهای استان  زندگی و با کارگری سر زمین های مردم روستا امرار معاش می کردم. پدرم نیز یک کارگر ساده بود که گاهی اوقات با اجاره زمین کشاورزی مشغول به زراعت می شد ولی درآمد آنچنانی نداشت و تنها در حد روزمرگی بود. من هم بعد از ازدواج مدتی سر زمین های مردم کشاورزی می کردم ولی به خاطر نبود آب محصول چندانی برداشت نمی کردم و همان اندک برداشت محصول نیز خرج اجاره زمین،  شخم و بذر می شد و پول چندانی برایم باقی نمی ماند و به همین خاطر مجبور شدم به کارگری برای مردم روی بیاورم. از عهده مخارج سنگین زندگی با چند بچه قد و نیم قد بر نمی آمدم و باید یک فکر دیگری می کردم. 
این موضوع  مدتی ادامه داشت تا این که در روستا هم دیگر کاری برای امثال من نبود و مجبور بودم برای کارگری در شهر  هر روز مسیر روستا را بپیمایم و مدتی با سواری های شخصی به شهر رفت و آمد داشتم تا این که دیگر از عهده کرایه رفت و آمد بر نیامدم و در واقع مجبور بودم از دستمزد ناچیزی که از  کار ساختمانی می گرفتم مقداری را برای کرایه رفت و آمد هزینه کنم که این برای من به صرفه و مقدور نبود و به ناچار  با هزار بدبختی یک موتور سیکلت دست دوم خریدم تا با آن برای کار مسیر روستا تا شهر را طی کنم.
از روز تصادف و حادثه بگو؟
چند وقتی بود که با موتورسیکلت برای کار به سر ساختمان می رفتم و تا آن موقع هیچ اتفاق خاصی برایم پیش نیامده بود. تا این که یک روز غروب  هنگامی که خسته از سر کار بر می گشتم در مسیر راه ناگهان با یک عابر پیاده تصادف کردم و  آن شخص از ناحیه دست دچار شکستگی  شدید شد. 
بعد از تصادف  شاکی از من شکایت و تقاضای  دیه کرد.  من هم که یک کارگر ساده بودم و درآمد اندکی داشتم و از طرفی موتور سیکلتم  بیمه نبود و خودم نیز گواهینامه نداشتم و به همین دلیل نتوانستم دیه شاکی را پرداخت کنم و به زندان افتادم.
توان پرداخت دیه را داری؟
نه اگر پول و توان پرداخت دیه را داشتم  که زندانی نمی شدم .
بیرون شخصی  را داری که کارهایت را پیگیری کند؟
نه، فردی که بیکار و دلسوز من باشد و به دنبال کار من بیفتد، ندارم و فقط همسرم   از همان ابتدای  رخ دادن این اتفاق دنبال کار من است.
آیا تا حالا اقدام به گرفتن رضایت از شاکی کرده ای؟
بله بارها خودم و خانواده ام اقدام کرده ایم. حتی چند نفر از بزرگان و اعضای شورای روستا هم پا پیش گذاشته اند ولی فایده ای نداشته و شاکی به هیچ عنوان حاضر نیست رضایت بدهد و فقط پول کامل دیه را می خواهد.
خانواده ات بعد از زندانی شدنت چکار کردند؟
بعد از این اتفاق و زندانی شدنم خانواده ام دچار مصیبت و گرفتاری زیادی شدند و از همه بیشتر همسرم خیلی  از این اتفاق عذاب و رنج کشیده است و از همه بدتر الان هم که  فرزندانم به مدرسه می روند، مشکلات مخارج  تهیه  کیف و کتاب شان برای همسرم دو چندان شده و زندگی سختی را تحمل می کنند و با پول یارانه فعلا سر می کنند . اگر نتوانم پول دیه را  هر چه زودتر تهیه کنم با ادامه زندانی شدنم قطعا زندگی ام  از هم خواهد پاشید.
دوباره حاضر می شوی بدون گواهینامه و بیمه نامه سوار موتور سیکلت شوی؟ 
هرگز، چون بروز این اتفاق برایم سنگین تمام شد و اصلا در خواب هم به استفاده از وسیله  نقلیه بدون گواهینامه و بیمه نامه فکر نخواهم کرد .اینقدر از این موضوع  خودم و خانواده ام رنج کشیده ایم که اگر گواهینامه و بیمه هم داشته باشم حاضرم تمام مسیر روستا تا شهر را پیاده طی کنم  ولی موتورسیکلت سوار نشوم.
حرف آخر؟
 هر چقدر فرد در رانندگی تبحر و مهارت لازم را داشته باشد اما بدون بیمه نامه و گواهینامه رانندگی کند قطعا روزی تاوان سختی را مثل من پس خواهد داد. اتفاق فقط یک بار می افتد و حادثه خبر نمی کند و بروز این اتفاق می تواند زندگی آدم را تا مرز نابودی بکشاند. از استفاده کنندگان از وسایل نقلیه می خواهم که من را عبرت خود قرار بدهند. من با طرز فکر غلط فکر می کردم همه اتفاقات و زندان رفتن ها فقط برای دیگران است و هیچ وقت برایم مشکلی پیش نخواهد آمد.